فرهنگ و ادب فارس سرشار از نکتههای عبرت آموز و والای دستیابی به کمال آدمی است. سعدی شیرین سخن ، که هر پارسی زبانی اشعار او را می شناسد و یا از بزرگان ضربالمثل های سرچشمه گرفته از اشعار و نثرهای او را شنیده است نیز پیشتاز استفاده از قالب شعر برای بیان این نکته هاست. نثری هم که سعدی به آن سخن رانده است بسیار دلنشین است و ظریف. آنقدر ظریف که گاه زیبایی نثرش بر نظمش پیشی گرفته است. ملک الشعرای بهار در وصف کلام سعدی می سراید:
|
یا چو شيرين سخنت نخل شکرباري هست؟ |
|
سعديا! چون تو کجا نادره گفتاري هست؟ |
حتما به هنگام تولد فرزندی در خانوادهای که از لحاظ تمکن مالی به راحتی امورات نمیگذرانند این عبارت را از زبان افراد بزرگتر و یا همان ریش سفیدان حاضر در جمع شنیدهاید که می گویند " همان کس که دندان دهد نان دهد" و این آبی است بر آتش دلهره مسئولیت جدید پدر خانواده برای تامین آتیه و غم نان فرزندش!
از این نمونه آبهایی که بر آتش های ما جاری است فراوان است در ادب سرزمین مان، ایران.
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت حال دوران به شود دل بد مکن
و ...
و به اختصار اینکه اگر قدری فرهنگ و ادبیات خود را بیشتر کنکاش کنیم تاثیرهای سازنده این مضامین پسندیده برای هر دردی درمانی درست به ما نشان می دهد.
" همان کس که دندان دهد نان دهد" برگرفته از شعری است از شاعر نامی و نکته سنج ایران زمین، سعدی که اینگونه روایت کرده است:
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
معنای لفظی شعر آنقدر ساده و ملموس است که نیازی به معنی ندارد و آنچه مجال بحث و تفکر می طلبد مضامین اخلاقی که همان امید به رحمت بی پایان خداوند است.
شعر درجایی می گوید: " تواناست آخر خداوند روز" که مرا به یاد " ان الله علی کل شیء قدیر" انداخت و در جایی دیگر می گوید "... که روز رساند" که مرا به یاد هوالرزاق" انداخت. مولوی هم که فیلسوف، عارف و شاعری بزرگ است شعری با همین مضمون دارد که:
" آنکه او از آسمان باران دهد هم تواند کو ز رحمت نان دهد"
شیخ اجل حافظ هم به رحمت آن چنان امید دارد که در یکی از اشعارش می فرماید:
" به رحمت کوی تو واثقم ورنه کشش چو نبود از آن سو، چه سود کوشیدن"
در ادامه شعر سعدی از گدایی و پادشاهی سخن می راند، از بی نیازی گدا و نیازمندی پادشاه و این همان طمع و حرص آدمی است به دنیا و زیبایی های دل فریبش که هر چه بیشتر به نعمت می رسد و صاحب اموال می شود تشنه تر می شود. پس بی نیازی در داشتن نیست بلکه در قناعت است و رضایت و شکر گزاری نعمت های داشته.
امید به رحمت الهی، توکل بر خداونگار عالمیان، و درکی کامل از معنای "هوالرزاق" یا "هر آنکس که دندان دهد نان دهد" نکتههایی بود که این شعر سعدی به ما القاء کرد، باشد که به چشم بصیرت باطن به آن بنگریم تا راه گشای رهایی از دل نگرانیهای روزهای سختمان شود.
امید به رحمت و احسان حضرت دوست پناهگاهی ایمن است برای ما.
تا دیده و دل، جانب او دوختهام از خلق جهان، دیده فرو دوختهام
زین باده کشان، امید احسانم نیست چشمی چو پیاله، بر سبو دوختهام
(امید احسان از رهی معیری)
چرا صادق هدايت خودكشي كرد ؟
-----------------------------------
چه سوزهاست نهانی درون پیرهنم
صادق هدایت زیر بار بسیاری ازکیفیات آفرینش نمی رفت و از پروردگار در باطن سوال هایی داشت که به قول خودش به جانش افتاده بود و بلاجوابی آفرینش را در وجودش تلخ ترمی ساختند .
هدایت می پرسید تو به چه حقی مرا آفریدی ؟ به چه عذری بدون رضای من مرا به دنیا آوردی ؟ چرا به سوال هایم جواب نمی دهی ؟ من از تو می پرسم اصلاً جهان را چرا آفریدی ؟ تو جواب می دهی برای اینکه مرا ستایش وعبادت کنید : خلقناکم لتعبودن .
اما تو خود به صراحت درحق خود گفته ای که غنی عن العالمین هستی و ازستایش و عبادت روزه و نماز چون ما مخلوقی و هر مخلوق دیگری مستغنی و بی نیازهستی پس چرا مرا و ما را آفریدی ؟ من خوب میدانم که حرفم به گوش ات نمی رسد و این نیز خود مایه ی درد و روزگار تلخ و تاریک من است .
من می دانم که چیزهای خوب و زیبا هم زیاد آفریده ای و می گویی جمیلم و جمال را دوست می دارم . می دانم که ماه و ستاره و گل وسبزه و صورت دل فریب و آوازخوش و دلکش و بوسه و کنار و خوردن و پوشیدن و گفت و شنود با صاحبدلان بلند اندیشه و آزاده و بافهم و باذوق هم آفریده ی توست .
اما پس چرا آن همه چیزهای دِهِشتناک (هدایت این کلمه را زیاد استعمال می کرد) و زشت و زیان بخش و هلاکت زا حتي گلها و برگها و قارچ های خوش آب و رنگی که سمی است و مانند مار وعقرب زهرناک و کشنده است را بوجود آوردی ؟ چرا درمقابل نیکی و پاکی و صفات ملکوتی - رذالت وخباثت و دنائت و حمق و جهل و تعصب و حرص و طمع و حسد و ظلم و جور و ضعف و مرگ و فنا را ....
ادامه مطلب

سراسري راديوي ايران - پخش ميشود
در پي پيشنهاد دوباره محمدرضا لطفي، مبني بر پخش سراسري كنسرت از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مسوول برپايي كنسرتهاي اين نوازنده نامي تار و سهتار ايران، احتمال تحقق چنين برنامهاي را در تلويزيون سراسري ضعيف دانست و با يادآوري اينكه پيشنهاد يادشده در سالهاي نخست دههي 70 با مسولان صدا و سيما براي پخش كنسرت بهصورت زنده از تلويزيون طرح شده، عنوان كرد كه اين پيشنهاد همان زمان با مخالفت مسوولان وقت روبهرو شده بود
.بهراد توكلي درعينحال تصريح كرد: در حال برنامهريزي و طرح پيشنهادي براي پخش زندهي اين برنامه از "راديو ايران" هستيم
.او افزود: تاكنون اجراي زندهي اركستر سمفونيك و … از راديو ايران پخش شده است. ما اميدواريم بتوانيم
براي اين برنامه نيز چنين تجربهاي را تكرار كنيم
.از سويي، رييس مركز موسيقي و سرود صدا و سيما با بيان اين كه ارتباط با برجستگان هنر موسيقي كشور از اولويتهاي اين مركز بوده است، گفت: مشتاقيم تا در عرصهي كارشناسي، توليد و اتاق فكر از تجارب و توان ارزنده استاد محمدرضا لطفي استفاده كنيم
.كرمرضا پيريايي، دربارهي پيشنهاد محمدرضا لطفي براي اجراي كنسرت سراسري در صداوسيما به خبرنگار ايسنا گفت: وقتي هنرمندي چون آقاي لطفي ابراز تمايل به كار ميكنند، نه تنها مركز موسيقي صدا و سيما، بلكه حوزههاي هنر و موسيقي، تمايل به ارتباط بيشتر با اين هنرمندان دارند تا از تجارب و هنر ايشان استفاده كنند
.او تصريح كرد: ما نيز مشتاقيم تا از هنر و تجارب ايشان استفاده كنيم. بهخصوص كه وي در حوزه سرود كارهاي خوبي براي انقلاب انجام دادهاند؛ اين فرصت و اشتياق در مركز موسيقي و سرود صدا و سيما براي بهرهمندي از توان و تجربهي ايشان وجود دارد
.وي با اعلام اين خبر كه در اين زمينه با استاد تار و سهتار ايران ديدار و گفتوگو خواهيم داشت، نشستهاي ماهانه ما با پيشكسوتان و تقدير از برجستگان موسيقي ايران را گامهاي مركز موسيقي و سرود صداوسيما در جهت ارتباط با هنرمندان دانست
.قرار است كنسرت محمدرضا لطفي 14 تا 16 تيرماه سال جاري در كاخ نياوران برگزار شود
.
موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.
هرودوت همچنین می نویسد :
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."
موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است.
گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.
موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.
گزنوفون نیز می نویسد :
"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :
"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."
او روز پنجشنبه در موسسه آوای شیدا در حالی که روی تخت نشسته بود، به پشتی تکیه داده بود و مرتب سیگار میکشید، از برنامههایش در سال جدید برای خبرنگاران گفت و از وضعیت موجود در موسیقی گلایه کرد.
کنسرت محمدرضا لطفی از تاریخ 14 تا 16 تیر در فضای باز مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برگزار خواهد شد. این کنسرت از سوی موسسه آوای شیدا که خود لطفی مدیریت آن را برعهده دارد، برگزار میشود و انجمن موسیقی ایران و همچنین ماهنامه فرهنگ وآهنگ نیز در برگزاری این رویداد مهم همکاری خواهند داشت. در این کنسرت "محمد قوی حلم" نوازنده تمبک، لطفی را همراهی خواهد کرد. وی پیش از این نیز در اکثر برنامهها و ضبطهای لطفی در خارج از کشور این هنرمند را همراهی میکرده است.
![]()
محمد رضا لطفی. عکس از پیام برازجانی
مراحل پیش تولید این اجرای زنده از زمستان گذشته آغاز شده بود و مجوز آن در اسفند سال 85 از سوی مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد.
لطفی در نشست روز پنجشنبه عنوان کرد: "در این شرایط بحرانی که موسیقی در وضعیت خوبی نیست تصمیم گرفتم به مملکتم بازگردم ، چون هروقت بحران بوده من هم بوده ام به همین دلیل اسم من را موسیقیدان دوران بحران گذاشتهاند".
لطفی گفت: "هرنظام سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی دوست دارد که هرفرد آگاه به فن و تخصص در هررشته ای که در خارج ازمملکت کار می کند به کشور خود بازگردد و فعالیت خودش را در آنجا ادامه دهد پس به نظر نمی رسد وزارت ارشاد یا هر سیستم نظارتی با فعالیت های من مخالف باشد ضمن اینکه من در هرجای دنیا که باشم یک ایرانی متعهد به وطنم هستم پس برای اعتلای این هنر ارزنده هرجایی که لازم باشد می روم".
محمدرضا لطفی درباره تولید آثار موسیقی گفت : "تولید آثارشاخص درحوزه موسیقی از جمله برنامه های آوای شیدا است به این ترتیب قصد داریم کارهای با کیفیت ازآهنگسازان دیگر را که دارای ارزش هنری نیزهستند تهیه و تولید کنیم از دیگر برنامه ها در حوزه تولید ساخت فیلم های مستند ازاساتید موسیقی است چراکه برای ماندگاری هنر وهنرمند به شکل مستند اقدامی انجام نشده همانطور که درحوزه ادبیات چنین مستنداتی وجود ندارد . یک بخش هم مجموع فعالیتهای شخصی خودم مانند سازندگی و تحقیق درحوزه های مختلف موسیقی است همچنین احیای گروه شیدا اصلی، شیدا بانوان از جمله دیگر برنامههایم است"..
این موسیقیدان در پایان به چگونگی ترکیب گروه موسیقی شیدا توضیح داد: "به علت ارتباط خانوادگی که با کامکارها داشتم برخی از اعضای گروه موسیقی شیدا را کامکارها تشکیل میدادند اما الان کامکارها خود تشکیل گروه دادهاند و مشغول هستند، برخی از افراد دیگر هم آمدند ولی در کل به خاطر مسائل تکنیکی و فنی که ترتیب داده ایم نتوانستیم همه اعضا را با هم داشته باشیم و بعضیها هم در تعریف من از موسیقی قرار نمی گرفتند چون به جدی گرفتن کار، شخصیت نوازنده ، کارنکردن در جای دیگرو همچنین عزت نفس هنرمند و نفروختن هنرش به هر قیمتی بسیار معتقدم".
او به سه گروه موسیقی شیدا، شیدای بانوان، - که پنج ماه از آغاز بهکار آن میگذرد - و گروه بازسازی اشاره کرد و گفت: "حداکثر تا شش ماه دیگر هم کنسرت داخلی و هم بینالمللی برگزار خواهیم کرد که لزوما در همهی آنها من سرپرست نیستم و وظیفه آموزش و نظارت برعهده دارم".
لطفی درباره رکود موجود در فضای موسیقی و گوشهگیری هنرمندان گفت: "ما باید بپذیریم که شجریان، علیزاده و مشکاتیان بعد از دورانی که تمامی تلاششان زدن حرفشان بوده است، اکنون خسته شدهاند و نیاز به یک شور عظیم احساسی و حمایتی دارند. مجلس ما باید کمیسیونی برای موسیقی داشته باشد، چراکه همه اشکالات را خود موسیقیدانها نمیتوانند حل کنند؛ در ضمن رفتار و رابطه با هنرمند احتیاج به ظرافت و احترام دارد و همکاری مسالهای دوطرفه است که ما باید به آن احترام بگذاریم".
لطفی همچنین از کسانی چون سعید فرج پوری، اردشیر کامکار و کیهان کلهر به عنوان شاگردان خود نام برد و یادآوری کرد که کلهر تنها هشت ماه شاگردش بوده است.
محمدرضا لطفی از کسانی چون همچون محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و... گلایه کرد و گفت: "اینها انتقاد نیست، تنها گله کوچکی است از دوستانی که از وقتی من به ایران آمدهام نه نزد من آمده و نه حتا با من تماس گرفتهاند. من خودم بهشخصه به دیدار علیزاده رفتم؛ چرا که او را دوست دارم، ولی یکبار تماس گرفتم گفتند ایشان در حال خوشی ندارند و بعدا تماس میگیرند".


بسم رب الحسین
السلام علی المغسل بدم الجراح...
این شرح بی نهایت کز زلف یا رگفتند
شرحی ست از هزاران کندر عبارت امد
بالاتر از شورش و جوشش دلدادگی تو در قلب زمین ثبت نشد.این چنین که تو بودی و مظلومیت را شکل دادی هرگز کسی نبود...ان قطعه بهشتی از زمین که حماسه تو را با ناباوری مشاهده کرد با زبانی پر از فریاد خاموش هر روز این شگفتی را شهادت می دهد؛
یا حسین تو بودی و عشق و خون و غایت تسلیم و رضامندی...آن روز هندسه ارادت و عشق زاویه تاریخ را برای همیشه پر کردو خون از گلوی معجزه رخسار خورشید را رنگ داد و قاصد ثانیه ها به سجده اربابیت عاجزانه در گل دنیا ماند.........شقایق از تو ابرو گرفت...نرگس با تو فتح الفتوح کرد...و گونه نسترن های گلگون شرمسار اطاعت تو گردید.
یا حسین..... نام مستآتر تو قفل زبان کهکشانی را گشود و زمزمه تمامی جویباران جاری داغ فراق لب و آب را تا ابد خواهند گریست...
یا حسین.... نام حَسینت بر هر دل که حک شد قباله دنیا را به ارادت تو پاره پاره کرد و شیدایی و شیفتگی را در نهایت بندگی اموخت...کیست که در مکتب تو تعلیم یافت و به تجلیل از آنچه هستی به تحلیل مردانگیت درس اموز نشد و این همه حماسه سرخ را با زبان و جان به عمل نیاورد......................براستی راه را رهنما تویی و شیوه ات اگر نبود حسین، حسین نمی شد.عَلم تو اگر افراشته است به سبب آنانیست که در عرض و طول تاریخ از تو تولی و تبری جسته اند.
محبوب غم ناک من
جمعه ای دیگر را به تحلیل عاشقی بيآغازیم و باز به غروبش زانوی فراق در بغل، اشک باز نیامدن هایت را از چشم انتظار می گریم...
میدانم تا کربلا و عاشورا چنین خوانده میشود، دل پر چاک زخمیت به آمدن رضایت نمی دهد که هجر را تو رو سفید کردی و نیامدی......
این الطالب و بدم المقتول بالکربُ البلا...
باغ مظفر، اما می تواند برای مدیری و مدیران سیما درس های بزرگی داشته باشد:
1. هر کس کار برنامه سازی تلویزیونی کرده باشد و به مهران مدیری و تیم اش حسودی نکند، موفقیت باغ مظفر در تلفیق محتوا و فرم را از ته دل می ستاید. تلفیق و ارایه بسیار دقیق مفاهیم خشکی مانند مالیات یا صرفه جویی در قالب یک طنز فانتزی، کاری بود که مدیری و تیمش با هنرمندی انجام دادند. کاری که کمتر گروهی از هنرمندان فعلی کشور می توانند انجام دهند. اما حیف که مدیری قدر خودش را ندانست و هم سطح کارش را از ارایه ضمنی مفاهیم اجتماعی در یک کار طنز به کارهای سخیف آگهی بازرگانی تنزل داد و هم در این کار افراط کرد.
ادامه مطلب
باشد که بتوانیم تحولی در خود بوجود آوریم انشاءالله!
http://www.imamalinet.net/negar/tasavir/vigeh/index.htm

| على(ع) در كلام خداوند متعال |
|
|
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلمرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنياست،زيرا او صديقاكبر و فاروق اعظم است (1) ،و من به عزت خويش سوگند خوردهام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياى پس از او باشد،و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (2) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولايت على بن ابى طالب فرمان مىدهد. (3) رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم،اين را از جانب من به آنان برسان. (4) جبرئيل عليه السلام از ميكائيل،او از اسرافيل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است كه:ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است،هر كه بدان در آيد از عذاب من ايمن باشد». (5) پىنوشتها: 1)يعنى بزرگترين كسى است كه اسلام را باور كرده و در قول و عمل راستينترين مردم است و بالاترين كسى است كه ميان حق و باطل فرق مىنهد. (م) 2)بحار الانوار 27/ .113 3)همان 39/ .273 4)همان/ .275 5)همان/ .246 امام على بن ابيطالب عليه السلام ص 116 احمد رحمانى همدانى
|
اثر=کارآيي .
اجمال=کوتاه.
اجرا=انجام.
احتراما =با بزرگداشت.
اخير=پاياني.
آدرس=نشاني.
ارتباط=پيوند.
آرشيو=بايگاني.
ارسال=فرستادن.
ارجاع=فرستادن.
ارائه=پديدار کردن.
ارتقاء=بالا بردن .
ادامه مطلب
تاكنون به اين فكر كرديد كه مدير دلخواه شما بايد چه خصوصياتي داشته باشه؟!
يك سري مشخصات رو در زير ميبيند...به نظر شما كدوم يك مهمتر هست؟!
مسئولیت پذیری در برابر کار ها ، فعاليتها و شكستها
تمايل براى بهبود انجام كارها و به کار گیری ابتکار عمل
قلمداد کردن کارها به عنوان سرگرمی لذت بخش نه به عنوان بارى بر دوش
برخورداری از توانايى كافى در زمان بندى مناسب براى انجام فعاليتها
توانايى انجام كارها در فشرده ترين زمان ممكن
درک و پذیرش منطقی شرايط و پشتکار فراوان برای انجام فعالیتها
اعتماد وافر نسبت به ساير افراد و مردم
انجام فعاليت به منظور دستيابى و تحقق موفقيت
فراگرفتن ابزارها و روشهاى تقويت حافظه
برخورداری از نیروی جسمانی و سلامت بدنی
داشتن دیدگاههای روشن و آشکار واندیشه ی نافذ و بینشی فراگیر
داشتن آرزوهایی هدفمند و قابل دستیابی و به عبارتی نزدیک به حقایق
ادامه مطلب
به گزارش ایسنا، دهخدا در سال 1282 برای مأموریت از طرف سفارت ایران، به وین، رم، بخارست و پاریس سفر كرد و دو سال بعد به ایران بازگشت. در سال 1285 در امور راهداری و راه شوسه در خراسان به كار مشغول شد و در عین حال به فعالیتهای سیاسی علاقهمند بود.
مجله معروف «صوراسرافیل» را در سال 1286 منتشر كرد تا اینكه یك سال بعد و پس از انتشار 32 شماره، مجله بسته شد. بسیاری از انقلابیون و مشروطهخواهان، محاكمه، تبعید و یا اعدا م شدند.میرزا جهانگیرخان شیرازی در باغ شاه كشته شد و دهخدا به سوییس گریخت و آنجا هم چند شمارهای از مجله را منتشر كرد.
او شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را شبی، پس از بهخواب دیدن جهانگیرخان سرود.
ای مرغ سحر، چو این شب تار، بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحه روح بخش اسحـــار رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گــــــــــــره ز زلف زر تار محبـــــــوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شـــــــــد پدیدار و اهریمن زشتخو حصاری
یاد آر ز شمع مرده، یاد آر
ادامه مطلب
![]() |
من اینجا ریشه در خاکم .
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم .
من اینجا تا نفس باقیست می مانم .
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم !
امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست ،
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم !
من اینجا روزی آخر از دل این خاک ، با دست تهی
گل بر می افشانم .
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه ، چون خورشید .
سرود فتح می خوانم ،
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت !
دخترم جرالدین! از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه تاتر پرشکوه" شانزه لیزه"...؟ این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه نقش آن دختر زیبای حاکم است که اسیر خان تاتار شده است.
جرالدین! در نقش ستاره باش و بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان.
من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد. به آسمانها برو. ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کنند: من خود یکی از ایشان بوده ام. جرالدین! دخترم! تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گرفت داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند.
با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است:" چاپلین". جرالدین! دخترم! دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر" شانزه لیزه" بیرون می آیی آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند را بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی. دخترم! جرالدین! گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعا یکی از آنان هستی. نه بیشتر! هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو- چالاک تر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر" شانزه لیزه" خبری نیست.
دخترم! جرالدین! چکی سفید امضاء برایت فرستاده ام که هرچه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هروقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو" سومین از آن من نیست. این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک نیاز دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هرلحظه برای بندبازان روی ریسمان بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم! این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند.
دخترم! جرالدین! پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد و آن شب است که این الماس آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بندبازی ناشی خواهد بود و همیشه بندبازان ناشی سقوط می کنند. از این رو و دل به زر و زیور مبند.
بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و براستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف عشق که معنی آن" یکدلی" است شایسته تر است تا من. دخترم! هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن پای خود را برای آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست!
حرفهای بسیاری برای تو دارم. ولی به وقت دیگر می گذارم و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم.
انسان باش پاکدل و یکدل زیرا گرسنه بودن- صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.
با سلام خدمت دوستان
گويا نويسنده اين متن خيلي دل پري از دانشگاه و دست اندركاران دانشگاه داشته ولي اميدوارم از خوندن اين متن كسي ناراحت نشه:
دوران قبل از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
ادامه مطلب
كافيست نگاهي به دور و اطراف خود بيانـدازيـد تـا مـتوجه شويد در جامعه ما تنها شمار اندكي از افراد متشـخـص و با نزاكت بجاي مانده است. در روزگـاران پيـشـيـن به آداب معاشرت و نزاكت اجتماعي بهاي بيشتري داده مي شد. اما افسوس كه جامعه امروز دستخوش تحولات گوناگوني گشته است.
مقصود من آن نيست كـه مـردم بـايد هـمـانـنـد ربـات آداب معاشرت را يك به يك و مـو بـه مـو، بـرده وار رعايت و اجـرا كنند بلكه رعايت برخي آداب پسنديده بشما كمك خواهد كرد تا شان و منزلت اجتماعيتان ارتقا يابد. مـن نـكاتـي را گرداوري كرده ام كه مي تواند شما را از يك فرد عامي به يك انسان متشخص و جنتلمن تبديل كند. با رعايت اين نكات ساده به شما اطمينان ميدهم كه ديگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهيخته قرار خواهند داد.شخصي كه ديگران آرزوي معاشرت و شراكت با وي را دارند. و لازم به ذكر نيست كـه هـمـواره خـانـم ها از ملاقات با يك مرد متشخص خوشنود خواهند شد.
1- هميشه مودب باشيد
اگـر هـم از كـسي خوشتان نمي آيد نيازي نيست كه شان و منزلت خودتان را تا سطح اجـتمـاعي آن فرد تنزل دهيد. مودب و با نزاكت بـاشيد تـا بـرتـري خـود را نـسـبـت بـه آن شخص ثابت كنيد.
ادامه مطلب
| / گزارش مهر از برگزاری کنسرت شور کامکارها درتالار بزرگ کشور / | |
| کامکارها به یاد پدر و مادر خود شور آفریدند | |
| کامکارها در کنسرت شور امسال که در میان استقبال مردم در تالار بزرگ کشور برگزار شد به یاد پدر و مادر خود نواختند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر ، در این کنسرت که سومین و آخرین اجرای آن، امشب 19 آبان برگزار می شود ،گروه کامکارها یه خوانندگی بیژن ، عدنان کریم و همخوانی ارسلان کامکار،مریم ابراهیم پور و نجمه تجدد، در دو بخش فارسی و کردی به اجرای برنامه پرداختند. اولین قطعه بخش اول برنامه (فارسی) "ساقی" از ساخته های بیژن کامکار بود که با تنظیم اردشیر کامکاروبا شعری از سلمان ساوجی اجرا شد. در این قطعه بیژن کامکار به همراه نجمه تجدد ،همخوانی اشعار این تصنیف را بر عهده داشتند. "به یاد پدر"،ساخته حسن کامکار (پدر کامکارها) ، «خانه ام ابری است» ساخته ارسلان کامکاربا شعری از" نیما یوشیج"( به همراهی گروه همخوان)، "ترانه" ، از ساخته های ارسلان( با فضایی کاملا متفاوت )با سروده ای ازهوشنگ ابتهاج (سایه) با همخوانی بیژن کامکار و نجمه تجدد حسینی از دیگر قطعات این بخش بود. "سرود زمین" با آهنگسازی هوشنگ کامکار بر روی شعری از "لنگستون هیوز" ( باترجمه احمد شاملو)قطعه بعدی بودکه به عنوان تنها ساخته هوشنگ در این کنسرت اجرا شد. این سرود آغازی تاثیرگذار و گیرا داشت. آخرین اجرای بخش فارسی، قطعه ای بود به نام «به یاد مادر» که ارسلان کامکار آن را بر روی چند رباعی از خیام ساخته بود .او علاقه مادرش - که سال گذشته در گذشته است - به اشعار خیام را دلیل استفاده از کلام این شاعر در ساخته خود عنوان کرد. بخش کردی با حضور" عدنان کریم "خواننده کردعراقی آغاز شد .عدنان کریم متولد سال 1963میلادی در سلیمانیه عراق است.او تاکنون بارها با کامکارها به اجرای برنامه پرداخته ولی این نخستین بار است که او در ایران با این گروه همکاری می کند.
"بای نسیم"( باد نسیم)نخستین قطعه بخش دوم برنامه بودکه به آهنگسازی اردوان کامکار و برروی شعری از قانع اجرا شد. قطعات " دلی من" (دل من) با تنظیم هوشنگ کامکار،"که ئه و جوانه"( آن زیباروی) با تنظیم اردشیر کامکار،"گیان گیان"( جان جان) با تنظیم هوشنگ کامکار ، "به لنجه"(با ناز) با تنظیم ارسلان کامکار و نکی نکی(نکن دست نگه دار) با تنظیم هوشنگ کامکار از دیگر قطعات این بخش بود. در پایان بخش کردی ، شور و اشتیاق وتشویق مردم موجب شد تا گروه به اجرای یک قطعه کردی دیگر(اضافه بر برنامه) به نام "بوتورای"(چرا قهر کردی؟)بپردازند. در این کنسرت، بیژن کامکار( آواز، دف ، رباب) ، پشنگ کامکار(سنتور) ، قشنگ کامکار(سه تار)، ارژنگ کامکار(تنبک)، ارسلان کامکار(عود ،آواز)، اردشیر کامکار(کمانچه) ، اردوان کامکار(سنتور)، نیریز کامکار(تار)،مریم ابراهیم پور(همسر ارسلان و نوازنده قیچک و همخوان)،نجمه تجددحسینی(همسر بیژن و همخوان)، صبا کامکار(همخوان)، هانا کامکار(دف)اعضای گروه کامکارها را تشکیل می دادند. ارژنگ سیفی زاده (تار) ، شروین مهاجر(کمانچه) ، امیر حقیری(دف) نیز به عنوان نوازندگان مهمان شرکت داشتند.
درحاشیه: - برخلاف شب اول این کنسرت که مشکلاتی در صدابرداری پیش آمد ، دردومین اجرای کنسرت کامکارها بجز چند مورد کوچک، مشکلی در صدا برداری دیده و شنیده نشد. - برنامه شب گذشته نیز به علت ورود با تاخیر مخاطبان (به علل مختلف از جمله ترافیک) با 30 دقیقه تاخیر برگزار شد که نسبت به شب اول ، این تاخیر کمتر بود. - در بروشور برنامه که از طراحی خوبی برخورداربود، علاوه بر شرح حال گروه کامکارها،عدنان کریم واعلام قطعات برنامه ، اشعار کردی نیز ترجمه شده بود. - برخلاف کنسرت های قبلی که در این تالار برگزار شده است تنش و التهابی در این کنسرت (تا شب گذشته )دیده نشد. - هوشنگ کامکار(مدیرهنری گروه) در بخش صدابرداری مستقر بود تا از مشکلاتی که قبلا و در شب اول پیش آمده بود جلوگیری کند ؛اودرپایان بر روی سن رفت و از حضور پرشور مردم تشکر کرد. - برگزاری این کنسرت نشان داد که خانه موسیقی دراولین تجربه خود در برگزاری کنسرت های انتفاعی نسبتا موفق عمل کرد و امید می رود با استمرار این روند ، کیفیت برگزاری کنسرت ها در ایران رشد خوبی پیدا کند. - دکتر احمدی(مدیرکل دفتر امور موسیقی)، احمد پژمان ، کیخسرو پورناظری ، مسعو شعاری (از اهالی موسیقی)در کنسرت دیشب شرکت داشتند. |
ملک هيچگاه نمي ميرد
(آخرين گفتگوي منتشر نشده با زنده ياد استاد اسدالله ملک)
اشاره :
اين مصاحبه در آخرين روزهاي زندگي هنرمند بزرگ و نوازنده چيره دست ويولون ، اسدالله ملک ، انجام شده است . وي خالق آثار ماندگاري چون گريه ليلي ، غروب کوهستان ، شهرآشوب و ... ميباشد .
«استاد اسدالله ملک با پنجه هاي آتشين»
من کار هنري را خيلي زود شروع کردم . پنج ساله بودم که برايم ويولن کوچکي تهيه کردند و به دستم سپردند. روز و شب من با موسيقي مي گذشت . چه شبها تا سحر بر بام خانه ملک مي نشستم و از ساز و موسيقي سخن مي گفتيم و مي شنيديم . آن موقع برادرم از سرشناس ترين شاگردان صبا و از همرازترين دوستان او بود . استاد صبا به خانه حسين مي آمد و آن خانه پاتوق بزرگان هنر موسيقي هم چون کلنل وزيري ، روح الله خالقي ،حسين خان يا حقي ، شکرالله قهرماني ، بانوي بي همتاي آواز قمر الملوک و ... شده بود . من که از همه کوچکتر بودم آن چنان محو سخنان و هنرنمايي شان مي شدم که همه آن بزرگان به تعجب و تحسين وارد رشته مي شدند تا جايي که هماي سعادت بر شانه من نشست و استاد صبا تعليم مرا پذيرفتند. آن موقع من کودک خردسالي بيش نبودم .
صبا را چگونه شناختيد ؟ رابطه شما با او چگونه بود ؟
صبا يک نمونه بود . نمونه اي تمام عيار از يک موسيقي دان و يک انسان راستين . او همه ي ما را شيفته خودش کرد . همه آن هايي را که دستي به ساز و گوشي به موسيقي داشتند. همه بي چون و چرا به مکتب پاک و ويژگي هاي اخلاقي و عاطفي او دل سپرديم .
مي دانيد که من جزو اولين شاگردان هنرستان عالي موسيقي بودم ، اما پيش از رفتن به هنرستان چون در خانواده اي اهل هنر و با زمينه هاي هنري پرورش يافته بودم ، با فوت و فن نوازندگي چندان مبتدي و بيگانه نبودم و .............
ادامه مطلب
جمهوري اسلامي ايران با نمونهاي از باغ ايراني به همراه نماد مقبره حافظ در نمايشگاه بينالمللي باغباني چيانگ ماي شركت كرده است.
"محسن پاك آيين" سفيرايران در تايلند گفت:اين نمايشگاه دايمي به مناسبت شصتمين سالگرد تولد پادشاه تايلند در شهر توريستي چيانگما برپا شده است.
وي افزود: ايران با ساخت باغ حافظيه به عنوان يك باغ ايراني كه معرف حافظ شاعر بزرگ و نامآور ايران است در كنار ديگر كشورهاي شركتكننده در اين نمايشگاه حضور دارد.
سفير ايران با اشاره به اينكه زمين اين نمايشگاه از سوي دولت تايلند به رايگان در اختيار كشورها قرار داده شده است اظهار داشت: اين باغها به صورت نمايشگاه دايمي در طول سال در معرض ديد ميليونها گردشگر قرار ميگيرد.
پاك آيين گفت: مساحت باغ ايراني پانصد متر است و در كنار نمونههايي از درختان ايراني، نماد مقبره حافظ كه با ابعاد اصلي آن ساخته شده به عنوان نمادي فرهنگي در اين باغ ايراني به نمايش درآمده است.
وي افزود: سفارت ايران با مساعدت مالي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشورمان و همكاري سازمان گردشگري تايلند موفق به ساخت اين باغ شده است.
سفير ايران ساخت نماد آثار فرهنگي ايران در كشورهاي گردشگر پذير جهان، از جمله ساخت نماد تخت جمشيد در استان پاتايا و باغ حافظيه در استان چيانگ ما تايلند را موجب معرفي ميراث گرانقدر فرهنگي ايران به جهانيان دانست.
نمايشگاه بينالمللي باغباني تايلند در مساحت ۸۰هكتاري شامل باغهاي استوايي، غرفههاي گياهان، غرفه انواع گل اركيده، ميوههاي گرمسيري ، باغهاي بينالمللي، غرفه سلطنتي، آمفي تئاتر ، نمايشگاه باغباني و فرهنگ تايلند، نمايشگاه صنايع دستي و زمين بازي است.
کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند q
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و q
بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند q
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستندq
كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاندq
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند q
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند q
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند q
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را q
نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله q
برسند
ریاضیات و موسیقی هر یک بنوبه خود از ابتدای خلقت در مسیر تکامل تمدن بشری نقش موثری داشته اند. ریاضیات بطور مستقیم با پیشرفت گونه های مختلف علوم تجربی، نظری، مهندسی و ... در ارتباط بوده و موسیقی علاوه بر تاثیر مستقیم بر سایر هنرها، همه روزه درحال تعامل با انسان در تمام نقاط جهان است بگونه ای که امروزه از آن حتی بعنوان یک ابزار برای جهت دادن به پدیده های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی استفاده می شود.
برای بسیاری از مردم که با ریاضیات سر و کاری ندارند، فرمول ها و قوانین ریاضی بسیار خشک و پیچیده بنظر می رسد و گاهی هم بعنوان رمز یا رازی که میان یک سری اعداد، نشانه ها و علائم عجیب و غریب است، مطرح می شود. بسیاری از مردم - حتی آنها که با ریاضی در ارتباط هستند - معتقدند که ریاضیات یک علم عقلی است و حداکثر توانایی آن مدل سازی پدیده های فیزیکی است، حال آنکه اگر به مسائل و رخدادهای اجتماعی نگاهی بیندازیم بسادگی خواهیم دید که مثلا" توزیع پدیدهای - متغییرهای - تصادفی اجتماعی غالبا" از رفتار توزیع نرمال "گوس" پیروی میکنند، بنابر این نمی توان به این صراحت از ریاضیات بعنوان یک علم نظری محض نام برد.
ریاضیات عقلی در مقابل موسیقی احساسی
اما اگر ریاضیات با عقل انسان در ارتباط است، موسیقی را می توان از مهمترین هنرهایی دانست که بسادگی روح آدمی را تحت تاثیر خود قرار میدهد که خوشبختانه امروزه در جوامع مختلف بصورت بسیار زیادی با زندگی عجین شده است. همه ما حداقل یک قطعه موسیقی را از حفظ بلد هستیم و به هنگام خلوت، هنگام کار یا رانندگی و ... آنرا زمزمه می کنیم. حتی درصد بالایی از مردم توانایی نوازندگی و خوانندگی بصورت آماتور و یا حرفه ای را دارا میباشند. موسیقی در یک نگاه ساده هنری است که تمام مردم می توانند بسادگی با آن تعامل داشته باشند.
اما چگونه ممکن است ریاضیات که علمی کاملا" عقلی است با موسیقی که هنری کاملا" احساسی است، مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند و یا حتی در برخی زمینه ها همگرایی هایی؟
ادامه مطلب
کريس دي برگ با نام اصلي کريستوفر جان ديويسون پانزدهم اکتبر 1948 در لاس ماگنولياس آرژانتين متولد شد. پدر او چارلز ديويسون ديپلمات برجسته انگليسي و مادرش اميلي دي برگ منشي وزارت امور خارجه ايرلند بود.اجداد کريس دي برگ از جمله خانواده هاي اصيل و برجسته اروپايي بودند که بعدها به ايرلند مهاجرت کردند شجره خانوادگي کريس به ريچارد شيردل پادشاه انگلستان برميگردد که نشان از اصالت خانوادگي وي دارد.کريس دوران کودکي خود را تا سن سيزده سالگي در کشورهاي مختلفي چون جزيره مالت نيجريه و زئير گذرانده استو سرانجام در سال 1960 به همراه اعضاي خانواده اش به ايرلند سفر کرد. پدر کريس قلعه بارگي را که از مشهورترين و زيباترين بناهاي تاريخي قرن دوازدهم در شهر وکسفورد بود خريداري کرد و براي سکونت خانواده اش بازسازي کرد.
يکسال پس از ورود به قلعه بارگي ريچارد برادر بزرگتر کريس در سالگرد تولد او گيتاري به وي هديه داد که مسير زندگي کريس دي برگ را تغيير داد.او روزها و ساعتهاي بيشماري را به تمرين با گيتار ميپرداختو ا ولين کنسرت وي در سن پانزده سالگي مورد استقبال اقوام دور و نزديک قرار گرفت و عزم وي را براي کسب مهارت در نواختن گيتار جزم کرد. کريس د وران ابتدايي را در مدرسه مارلبورو طي کرد و کالج مشهور ترينيتي در دوبلين در رشته هاي زبان و ادبيات انگليسي و زبان فرانسوي و تاريخ فارغ التحصيل شد . کريس در دوران تحصيل در کالج ترينيتي ترانه سرايي را اغاز کرد و اولين ترانه او THE WASTE OF LOVE نام داشت.کريس نخستين ترانه هاي خود را در رستورانها و کافي شاپ ها و سالن هاي آرايش با دريافت مبلغي بسيار ناچيز که البته براي نوجواني به سن کريس مبلغ زيادي بود اجرا ميکرد.کريس بياد مياورد که بعد از ظهر روزهاي شنبه تمام وقت خود را در فروشگاه CD و کاست نزديک خانه صرف گوش دادن به ترانه هاي جديد ميکرد . ولي ترانه MR TAMOURIN MAN از THE BYRDS زندگي او را دگرگون کرد. خود کريس دي برگ در اين باره ميگويد پس از شنيدن اين ترانه تصميمي را که مدتها بود در ذهنم حلاجي ميکردم و در اجراي آن دودل بودم . آرزوي من اين بود: ترانه سرايي و خوانندگي. با شنيدن اين آهنگ ديگر درنگ جايز نبود دوستي داشتم که چندگاهي با من ديداري تازه ميکرد روزي از روزها او مرا به مهماني دوستانه اي دعوت کرد در ان مهماني با جورج هريسون فقيد آشنا شدم. شعري را همراه داشتم که به تازگي سروده يودم و تصورم اين بود که حتما مورد توجه و استقبال شنوندگان قرار خواهد گرفت اما چه روياي باطلي! هيچ کس مرا تشويق نکرد و من سرخورده و مايوس مهماني را ترک کردم. هنوز پس از گذشت چند سال گوش سپردن به ترانه هاي HERE COMES THE SUN و SHADOWS مرا به ياد آنروزها مياندازد.
ادامه مطلب

خبرگزاري كار ايران-كنسرت ماريا كري در هنگ كنگ به خاطر اختلافي كه ميان وي و برگزار كنندگان كنسرت پيش آمده به تعويق افتاد.
مدير برنامه هاي" مارياكري" خبر لغو كنسرت به خاطر كاهش فروش بليط را تكذيب كرد.
بني مدينا در مصاحبه با آسوشيتدرس پرس گفت : اين كنسرت به تعويق افتاده چون كمپاني برگزار كننده آن يعني " كنسرتس" اشيا دستمزد اين خواننده 36 ساله را به موقع پرداخت نكرده است.
وي همچنين افزود : كنسرت مذكور ممكن است با همكاري كمپاني ديگري اجرا شود ؛ اين در حالي است كه كرسي قرار است براي بازي در يك فيلم و كار به روي آلبوم بعدي اش به آمريكا برگردد و كمپاني كنسرتس اشيا نيز در وب سايتش گفته هفته آينده تكليف كساني كه بليط خريده اند روشن مي شود.
مدينا همچنين در مورد شايعه فروش كم بليط ها گفت: حتي اگر تعداد بليط هاي فروخته شده كم بود بازهم كنسرت برگزار مي شود....
حال آنكه ما 8 هزار بليط فروختيم كه دو برابر ميزان تخمين خودمان بود اگر كمپاني اشيابه تعهداتش عمل كرده بود ما حتي با 10 مخاطب هم كنسرت را اجرا مي كرديم چون ماريا عاشق طرفدارانش است و هيچ شكي نيست كه ماريا در آينده اي نزديك به هنگ كنگ بر مي گردد.

هموطن آنلاین _ مدنا و مقامات مالاوی ادعای پدر فرزند خوانده او مبنی بر این که نمی دانسته سرپرستی کودکش برای همیشه از وی گرفته خواهد شد را بی اساس خواندند.
یوحانه 32 ساله به مقامات دولتی مالاوی گفت که مدنا به وی حقه زده و تمام مراحل این حضانت را به او نگفته است و تنها به ذکر این نکته که از پسرش به خوبی مراقبت خواهد شد اکتفا کرده. او اکنون تصمیم دارد حضانت فرزندش را خود مجددا به عهده بگیرد.
مدنا و ریتچی همسر کارگردان او برای 6 ماه حضانت این فرزند را به عهده خواهند داشت و بعد از گذشت 6 ماه در صورتیکه صلاحیت آن ها به دادگاه ثابت شوند خواهند توانست این فرزند را برای همیشه در کنار خود داشته باشند.
سخنگوی مدنا در گفتگوی خبری با رسانه ها گفت :" من به شما اطمینان خاطر می دهم که پدر این کودک به خوبی از تمام شرایط آگاه بوده .
او قصد دارد با این حرف ها مدنا را تیغ بزند و از او اخاذی کند."
مقامات این کشور آفریقایی نیز ادعای این مرد را بی اساس خوانده و به مدنا اطمینان خاطر دادند که هیچ کس نمی تواند فرزندش را از او جدا کند.
ادامه مطلب
اللهم اهل الکبریاء و العظمه

در پایان ضیافتی شکوهمند
در پی تناول مائدههای آسمانی
در امتداد تابناکی بی مانند قدرهای مقدر
آنگاه که فرشتگان چهار گوشه سفره احسان خالق را در بر می گیرند
آنچه باقی می ماند آذوقهای است برای یک سال و توشهای برای یک راه
نماز و روزه همه شما عزیزان قبول باشه ما را هم دعا کنید در این ماه مبارک ,چند اذان و دعا زیبا برای شما آماده کردیم مخصوصا دوستان در خارج از کشور البته یکم دیر شده برای ماه رمضان ولی در همه ایام می شود آنها را گوش داد.
اذان با صدای زیبای مرحوم موذن زاده ،ربنا با صدای زیبا و به یاد ماندنی استاد شجریان ،دعای صحر برای ایام رمضان و الحسنا .
سایت rapidshare.de : پس از کلیک بر روی لینک دانلود بر روی گزینه Free کلیک کرده و مدت 60 ثانیه صبر کنید تا لینک دانلود پدیدار شود و همچنین متنی که داخل باکس هست را هم وارد نمائید و سپس بر روی لینک ظاهر شده کلیک کرده که دانلود شروع شود.
ربنا - با صدای زیبای استاد شجریان
اذان - با صدای زیبای مرحوم موذن زاده
Mirror :
ربنا - با صدای زیبای استاد شجریان
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه ميکند.
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي
را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،
گفت اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم
مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت ميگذارند
و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟
يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي
خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته
مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده،
فقط کافي است بگويند: خدايا شکر! ![]()
شهرام ناظری برای اجرای موسیقی عرفانی در مراسم "شب عرس" مولانا در قونیه برنامه اجرا می کند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رایزنی فرهنگی ایران در ترکیه، به درخواست مسئولان برگزاری برنامه های بزرگداشت مولانا در قونیه ، شهرام ناظری به اجرای موسیقی عرفانی می پردازد . این برنامه به مدت سه یا چهار شب در شهر قونیه برگزار می شود.
این برنامه به درخواست احمد چالیشیر، مسئول هماهنگی جشنواره موسیقی اداره کل فرهنگ و جهانگردی قونیه، صورت گرفته است.
پیشنهاد بهره گیری از استادان نامدار موسیقی ایران در این برنامه بین المللی، سال گذشته از سوی سفیر ایران به مسئولین برگزارکننده داده شد و با پیگیریها و مذاکرات رایزنی فرهنگی اکنون به مرحله اجرا رسیده است.
17 دسامبر ( 26 آذرماه ) مصادف با سالگرد فوت مولانا است. به همین مناسبت همه ساله مراسم "شب عرس" کنار مقبره مولانا در قونیه برگزار می شود.
مراسم بزرگداشت مولانا همه ساله در ایام "شب عرس" در شهر قونیه اجرا می شود. در این مراسم علاوه بر نشستهای بررسى ابعاد مختلف عرفانى مولانا، موسیقى تصوف و رقص سماع نیز برگزار می شود.
در آخرین شب این مراسم که شب سالگرد درگذشت مولانا است و به "شب عرس" مشهور است ز، بعد از اجراى مراسم در مقبره مولانا، رقص سماع و موسیقى تصوف بر پا خواهد شد. "شب عرس مولانا" در فرهنگ مردم آناتولى که از بیش از هفت قرن قبل پذیراى این عارف مهاجر شده اند، به شب رجعت او به سوى معبود و معشوقش اطلاق مى شود و با آیینهایى که از هفت قرن پیش همه ساله به طور مداوم در کنار تربت او برگزار مى شود، همراه است.

این مراسم هر سال در 26 آذرماه، سالگرد وفات مولانا، با حضور هزاران نفر از شهرهاى گوناگون ترکیه و کشورهاى مختلف و به خصوص جمعیت زیادى از گردشگران ایرانى در شهر قونیه برگزار مى شود.
در میان باورهاى عمومى مردم ترکیه که بشدت به سفر حج عشق مى ورزند، اگر توان مالى، امکان حضور در بیت خدا را برایشان میسر نسازد، هفت بار زیارت تربت مولانا را معادل سفر حج مى دانند و بدین طریق به عنوان حاجى، رعایت خصلتها و اعمال لازم براى یک حاجى را بر خود واجب مى دانند.
آیینهاى سالمرگ مولانا نه در قالب آیین عزا که در آیین عروسى برگزار مى شود و بدین سبب نام این شب را "شب عرس" مولانا مى نامند و با همین لفظ و لغت فارسى هم تلفظ مى کنند.
| باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!شاید اگر در روز غدیر و بعد از آن مردم ولایت حضرت علی(ع) را با جون و دل می پذیرفتند ، دنیا به راهی پر عدالت و دور از ظلم می رفت ، اما....! پس لعنت می فرستیم بر آنانی که حق خدا،پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) و اهل البیت (ع) را غصب نمودند ، لعنت خدا بر اولی و دوی و سومی).. شهادت جان سوز روح تاريخ، اسلام و انسان، خانه زاد ملكوت، خورشيد جهان افروز عدالت، اميرالمؤمنين؛ حضرت علي (ع) را تسليت ميگوييم. تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ... (نداى آسمانى) |
ادامه مطلب
مقدمه
موضوع و اهميت شب قدر، همانطور كه در ادبيات فكرى، عقيدتى و روايى شيعه جايگاه ويژه و بالايى دارد، در بين ساير فرق مسلمين نيز شأن و جايگاه خاص خود را دارد. دو فرقه و شعبه اصلى آيين اسلام، يعني مذاهب تشيع و تسنن، اگر چه در برخى موارد و موضوعات مرتبط با شبهاى قدر و آيينها و مناسك ويژه، آن، اختلاف نظرهايى دارند، اما در اهميت و جايگاه آن ترديد روا نمىدارند.
شايد اختلافهاى روايي و موضوعى كه در اين نوشتار به عمدهترين آنها اشاره خواهد شد، مباحثى باشد در خور توجه و اهميت، اما مهمتر از همه اين مباحث، قبول بالاتفاق وجود چنين شبى است و فيض جارىاي كه خداوند در اين شب از آسمان و به مداومت مىفرستد. سرچشمه اين اتفاق نظر و عقيده نيز آيات مشير به اين موضوع در قرآن كريم است و سرچشمه آن اختلاف نظرها، تأثير و تاثر اختلاف عقايد و برداشتها از اين آيات، كه در ميراث حديثى و روايى هر دو فرقه رسوخ يافته است.
در نوشتار حاضر، فارغ از بحث تشيع، موضوعات و وجوهي از موارد مرتبط با شب قدر را، با تعاريف و گفتارهاى عالمان و مستند به كتب روايى و شروح تفسيري اهل سنت تقريرخواهيم نمود؛ بدان اميد كه اين باب گشوده شده، در پىآمد خود تحقيقات و مباحث جامعتر را نيز به دنبال آورد................
ادامه مطلب

آرش نصیری- «من به خانوادهام قول داده بودم كه خیلی از مسایل را رعایت كنم و كردم. خانواده من خیلی متعهد بود و سختگیر...»
لابد این مساله مهمی بود برای دختر جوانی كه به دنیای موسیقی حرفهای وارد میشود آن هم در آن شرایط قبل از انقلاب. باید بیشتراز هر چیزی برایش شخصیت اجتماعی و فردیاش مهم باشد و آنچه باعث میشود همیشه به عنوان یك گزینه جدی موسیقی جدی باقی بماند. «من همیشه در كادر بسته كار كردهام. یعنی موسیقی و موزیك و هنر خوانندگی برای من آنقدر عزیز و محترم بود كه به خودم اجازه نمیدادم در هرجا و موقعیتی آن را ارایه كنم. مگر جاهایی كه میدیدم واقعا سطح بالایی دارند یا خیریه است و اینطور چیزها. راستش من به صورت شغل و حرفه به مقوله خواندن نگاه نمیكردم، دوست نداشتم.»
این روال را هنوز هم ادامه میدهد. میگویند پیشنهادهای زیادی از كمپانیهای رنگارنگ و پرزرق و برق آن طرف آبها دارد اما همه آنها را رد كرده است با وجود آنكه اینطرف به هر حال با محدودیتهای فراوانی دست به گریبان است. میرود كانادا به دختر و نوههایش سر میزند و آنجا و اینجا در برابر وسوسههای پول و شهرت بیشتر مقاومت میكند و بعد بر میگردد به همین خانه؛ خانه اول. آنجا كنسرت میدهد و شاهد آن است كه آهنگهایش همیشه و همه جا زمزمه میشود. نمیشود كه بماند. میرود كه برگردد. میگوید: «من ترجیح میدهم برای دلهایی كه اینجا هستند بخوانم. من میخواهم برای دلهای اینجا مایه آرامش باشم. مردم را دوست دارم اما شما میدانید كه من در همه عمرم تحت تاثیر این نبودم كه بروم دنبال برنامههای آنچنانی. من ترجیح میدهم یك زندگی آرام و بیدغدغه داشته باشم و برای مردم خودم بخوانم. به علاوه همه اینها من با خیریه فیروزنیا همكاری میكنم. اینها تعدادی از خانمهای خدمتگزار هستند كه زندگیشان را وقف این كار كردهاند. خیلی قدمهای مثبت بر میدارند و بنابراین همكاریام را با این خیریه ادامه دادم. این را به همه چیزهای پرزرق و برق دیگر ترجیح میدهم.»
ادامه مطلب
وضعيت اينگونه مي باشد: سكوت، جوابهاي سـربـالا، درب قفل شده اتاق خواب، پريشـان خـاطـري، در ايـن شرايط ميخواهيد موي سر خود را بكنيد، رك بگوييـم، ديگر فكري بنظرتان نميرسد و نمي دانيد چه بكنيد.
عذرخواهي از همسر يا نامـزدتان ممكن است مشكل بنظر برسد بخصوص زماني كه بر سر موضوعي با هم چندين بار مخالفت كرده باشيد. ممكن اسـت در خـود توان گفتن "متاسفم" را نبينيد و شايد هم هركاري را كه فكر ميكرديد به او ميفهماند از كرده خود پشـيـمـان هستيد را انجام داده ايد.
در اين قسمت چندين روش جهت عذرخواهي مطرح شده است كه تـوسـط حـل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب به قضيه خاتمه خواهد داد.
ادامه مطلب
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقي

روابط عمومي دفتر امور موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، از صادر شدن مجوز كنسرت "كامكارها" در تالار وزارت كشور خبر داد.
محسن شريفي مدير روابط عمومي دفتر امور موسيقي روز سهشنبه به ايسنا گفت: كنسرت گروه "كامكارها" به مديريت مهدي لاهوتي و سرپرستي هوشنگ كامكار و خوانندگي بيژن كامكار وعدنان كريم صادر شده است و اين گروه 18 تا 20 آبان در سالن وزارت كشور به اجراي برنامه ميپردازند.
اين كنسرت توسط موسسه فرهنگي هنري نهاله رودكي برگزار ميشود.
گروه "كامكارها" پيش از اين قرار بود تابستان در فضاي باز كاخ اين نياوران به اجراي برنامه بپردازند كه اين مسئله منتفي شد.
خالقي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي تا هنگام فوتش رهبري اركستر (( گلها )) و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را دارا و مدتها سرپرستي اركستر هاي شماره يك و دو راديو را به عهده داشت . روح الله خالقي در دامان پدر و مادري كه هر دو در نواختن تار مهارت داشتند تربيت يافت ، او نيز از كودكي به موسيقي علاقه مفرطي نشان مي داد ولي پدرش از بيم اين كه مبادا وي از تحصيل عقب بماند او را از اشتغال به موسيقي منع ميكرد . اما روح الله كوچولوي آن روزي، هر وقت خود را در خانه تنها مي يافت با عشق عجيبي كه به موسيقي داشت (( مخفيانه و پنهاني )) تاري را كه بزرگتر از جثه اش بود بغل مي گرفت و مشغول نواختن مي شد !!
بالاخره در نتيجه علاقه خستگي ناپذير وي به موسيقي ، پدرش مجبور شد او را از هفده سالگي در آموختن ويلن آزاد بگذارد بعد از يكي دو سال به محض اينكه مدرسه موسيقي وزيري تاسيس شد اولين شاگرد استاد وزيري بود كه به فراگرفتن موسيقي پرداخت و چون احساس كرد كه موسيقي دان بايستي در درجه اول داراي اطلاعات كافي باشد اين بود كه مجددا در ضمن اينكه موسيقي را ترك نكرد تحصيلات متوسطه خود را در دارالفنون و عالي رادر دانشسراي عالي در رشته ادبيات كه ارتباط بيشتري به موسيقي داشت به پايان رسانيد .
خالقي در مدت بيست و هفت سال كه در رشته موسيقي ايراني كار كرد بيش از صد آهنگ و دو جلد كتاب (( نظري به موسيقي )) كه جلد اول آن مربوط به قواعد و اصول كلي موسيقي است و جلد دوم تاريخچه موسيقي و قواعد و اصول موسيقي ايراني است و كتاب ديگري نيز به نام (( هم آهنگي موسيقي )) راجع به توافق و تناسب اصوات نوشته است كه با كمك وزارت فرهنگ در سالهاي 1316 و 17 و 20 به چاپ رسيده است .
ديگر از آثار او علاوه بر تعدادي اتود براي ويولون و عود و تار عبارتست از (( رنگارنگ )) ، ( خالقي در مورد ساختن اين قطعه گفته است : منظور من اين بود كه روي هر يك از دستگاههاي ايراني يك چنين قطعه اي بسازم ، در واقع مبناي كار نو آموزان است . اين فكر بديع اگر جامه عمل بخود به پوشد اساسي براي كار كمپوزيتورهاي آينده به جاي مي ماند . ) اين اثر بطوري كه از نامش مستفاد مي شود همچون گلستاني است كه داراي گلهاي رنگارنگ باشد ، ضرب ها و حركات مختلف اين قطعه و به طور كلي فرم و يا پيكره آن واجد اين امتياز است كه آن را مبناي كار قرار بدهند به علاوه آهنگهاي : (( يار رميده )) ، (( وعده وصال )) ، (( پيمان شكن )) ، (( نغمه نوروزي )) ، (( بهار عشق )) ، (( مستي عاشقان )) ، (( شب جواني )) ،(( شب من ))و (( اميد زندگاني )) تصانيفي است كه توسط اين موسيقي شناس عاليقدر ساخته شده است .
مرحوم خالقي در موسيقي سخت پيرو استادش مرحوم كلنل علينقي وزيري بود وهمواره اعتقاد داشت كه وزيري خدمتي به موسيقي اين كشور كرده است كه تابحال احدي به هيچيك از صنايع ظريفه اين مملكت نكرده است و مي گفت تا موسساتي وجود نداشته باشند كه بدان وسيله بتوان اين روش ترويج كرد زحمات وزيري آن چنان ثمر بخش نخواهد بود .
http://www.avayeazad.com/farsi.htm
تولدم روز اول مهر ماه سال يکهزارو سيصد و نوزده خورشيدي در مشهد است در خانواده اي که پدر بزرگم (علي اکبر) صداي بسيار رسايي داشته و به زيبايي آواز مي خوانده است.او از مالکين بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهيز داشته ، گاه براي دوستان سرشناسي که به ديدارش مي آمده اند مي خوانده است. پدرم مهدي از صداي پر طنين و رسا برخوردار بود و در جواني آواز خواندن را شروع مي کند ولي خيلي زود در محيط بسته و سنتي به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقيده باقي ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جايگاه خاصي در مشهد پيدا نمود و شاگردان زيادي براي تلاوت قرآن قرآن تربيت کردکه از جمله خود اينجانب است
تمام وقت من از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش مي گذشت . در دوازده سالگي ..........
ادامه مطلب

محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ به سال 1224 شمسي در يکي از قراء کاشان متولد شد.
ادامه مطلب
موسيقي موضوعي و سمفونيك
ليست اهنگساز قرن 19 ميلادي و شهروندهنگري به گفته بسياري از هنرمندان و موسيقي شناسان از مهمترين شخصيتهاي موسيقي رومانتيك در قرن گذشته شمرده ميشود . او هم عصر اهنگسازان بزرگي چون فيليپ مندلسون و ريچارد واگنر و شوپن و جوزپه وردي بوده است. ليست در دوران زندگي هنري خود اثار متعددي نوشت كه بخش اعظم ان به ساز مورد علاقه او يعني پيانو اختصاص داشت .اما او در زمينه هاي ديگر موسيقي همچون موسيقي اركستر و اوازي و مذهبي نيز دست داشت . فعاليت ليست به عنوان رهبر اركستر سبب شد كه در زمينه تنظيم سمفوني به مهارت و پختگي برسد اثار نهايي ليست چندان مورد توجه معاصرانش قرار نگرفتند و ايندگان ان اثار را ضعف در نيروي خلاقيت پنداشتند اما مطالعات و پژوهشهاي جديد نشان دادند كه ليست در برخي از اثار نهايي خود از سبكهايي مانند امپرسيونيسم و اكسپرسيونيسم در موسيقي بهره برده است و اهنگسازاني چون : اسپيتانا و سنسان و برودين و اشترواس كوششهاي او در زمينه پوئم سمفونيك ادامه دادند اما نكته اي كه بيش از هر چيز اهميت دارد مطالعات و تحقيقاتي است كه ليست درباره گسترش هارموني و توناليته انجام داده است و بدين ترتيب زمينه را براي تحول بياني اهنگسازان عصر حاضر به ويژه بلابارتوك اماده ساخت . شوق و علاقه اي كه فرانس ليست به مو سيقي سمفونيك ابراز ميداشت كمتر از علاقه او به پيانو نبود گفته ميشود ليست مبتكر موسيقي موضوعي و پوئم سمفونيك است و البته اين مسئله.............
ادامه مطلب

● هزاران قطعه موسيقي، چند آلبوم گروهي و فردي، حضور در صدها كنسرت، اركستر و جشنواره، دهها كتاب و كلاس آموزشي و آموزش صدها هنرآموز، صدها كليپ و برنامه تلويزيوني و موسيقي فيلم و فعاليتهاي ديگر. تقريباً در كمتر آلبوم موفقي نام حداقل يكي از کامکارها وجود ندارد.
فرزندان استاد حسن كامكار، سه دهه روح موسيقي پرشور و سحرآميز كردي را از دل كوهساران كردستان بيرون آورده و وسعت داده و حلقهي وصل فرهنگهاي گوناگون ايراني و ارتباط آن با جهان شدهاند. كار آنها و تاثيرشان بر موسيقي معاصر ايران، شگفت و شايستهي تقديري بيش اينهاست كه شايد يك دو سال ديگر در سيامين سال فعاليت رسمي گروه بايد از آنان تقديري شايستهتر از اينها به عمل آورد.
● گروه 12 نفرهي كامكارها، ديرپاترين گروه موسيقي ايراني هستند كه حتي در تاريخ موسيقي غربي و موسيقي جهان نيز چنين گروهي با اين سابقه و قدمت كه اعضاي آن همچنان هستهي اوليه و افراد خود را حفظ كرده و از گروه جدا نشده باشند، بيسابقه است و اين تقريباً يك ركورد به شمار ميرود! حتي نسل بعدي كامكارها و همسرانشان به گروه اوليه اضافه شده است.
● شايد اين عنصر خانواده است كه اين سابقه و ديرپايي را به وجود آورده است با اين وجود باز هم همين درخور تحسين است چرا كه اختلافات در گروههاي هنري حتي دامنگير خانوادهها نيز خواهد شد اما كامكارها توانستهاند با حفظ يگانگي عجيب خود، اين گروه را حدود سه دهه در اوج حفظ نمايند و همچنين تلاش مداوم و پويايي خستگيناپذير آنها كه روز به روز بهتر ميشوند، ياد ميگيرند و توليد ميكنند. هوشنگ و ارسلان به خوبي توانستهاند به تدريج كار بقيه را با علم موسيقي و امروزي كردن آن هدايت كرده و بهبود بخشند. آنها به خوبي توانستهاند روحيهي واقعي جامعهي صلحطلب و فرهنگدوست مردمان كرد و لطافت هنر ايرانيان اصيل را به دنيا نشان دهند.
● يكي ديگر از جنبههاي ارزشمند كار كامكارها اين است كه توانستهاند در طول اين سالها با وجود فشارهاي شديد و ممانعتها و مصائبي كه بارها به صورت آشكار و پنهان دچار آن شدهاند و آزارها و سياستهاي نابخردانه و كجفهميهاي غيرفرهنگي، گروهشان را حفظ كنند و همه ميدانيم در اين شرايط در ايران اين كار كمي نيست و افراد بسياري نيز به تنهايي هم به زور توانستهاند خود را حفظ كنند و به كارشان ادامه بدهند چه رسد به يك گروه! و همين پايداري در شرايط سخت و فشار، خودش نوعي «هنر» است كه ارزش كار آنان را مضاعف ميكند. ممانعتهاي اخير از برگزاري اجراي كامكارها بيشتر به ضرر فرهنگ و هنر ايران است.
● جدا از كار گروهي كه نمايش كاملي از وحدت و همراهي كامكارهاست، تكنوازيهاي هر يك نيز به تنهايي استادانه و سرشار از شور است. اين كه ميگوييم: «حلقهي وصل» به دليل فعاليت و حضور گستردهي آنها در آثار ديگران و سواي كار گروهي خودشان است كه علاوه بر تقويت فرهنگ خود به تقويت فرهنگ ديگران كمك ميكند و اين كاري است كه نه تنها كامكارها بلكه بسياري از اهل فرهنگ و هنر ساير اقوام ايراني انجام ميدهند و بهترين شيوه نيز همين است نه تسلط يك فرهنگ خاص. اين ديدگاه مسالمتآميز و انساني و بخش مثبت فرهنگهاست كه با تعصب قومي منافات دارد.
شايد كمانچهي اردشير يا تكنوازي زيباي سنتور اردوان كه گاهي با آن كوك عجيب به پيانو پهلو ميزند يا سازهاي كوبهاي نظير دف و حتي ساز مهجور رباب توسط بيژن نيز به تنهايي و خارج از نام گروه، ارزش ديگر باشد كه در موسيقي و قطعات بسياري از ديگران از آن استفاده شده است.
● «اوراد» آخرين كار كامكارها بود كه سال گذشته وارد بازار موسيقي شد. اوراد از نام قطعه شعري از «مولوي كُرد» شاعر و عارف شهير كرد گرفته شده است. كامكارها ناگزير شدند ظاهراً به دليل موانع مذهبي در ايران مبني بر حرام بودن صداي خوانندهي زن، (صبا كامكار و مريم ابراهيمپور) آن را در كردستان عراق ضبط و تكثير نمايند. شيوهي جديد آوازي آنان با عنوان اورادخواني بسيار بديع و جالب توجه است اما به نظر ميرسد كه كيفيت صدابرداري و ضبط موسيقي آن كيفيت مطلوب استوديوهاي ايران را ندارد.
● يكي از ايراداتي كه به گروه كامكارها وارد است، نبود خواننده است و نقدهايي بر بيژن كامكار كه به عنوان تنها خوانندهي گروه مطرح شده است. در مقطعي كار با شهرام ناظري نيز با وجود برخي ويژگيهاي مثبت نتوانست آن پرستيژ لازم به كامكارها در مورد آواز را بدهد چرا كه به نظر ميرسيد با وجود كرد بودن و همزباني هر دو يعني هم شهرام ناظري و هم كامكارها جنس موسيقي و آواز آندو با هم اندكي متفاوت است.
هر چند گروه كامكارها بيشتر موسيقيمحورند تا خوانندهمحور و در آثار جديد خود نظير اورادخواني، بر گروهخواني و كرال بيشتر تاكيد كردهاند. اما انصافاً بسياري از كارهاي بيژن به آن ضعفي هم كه منتقدين ميگويند نيست! به اين بخش كوتاه از سمفوني قديمي و بسيار زيباي «بهاران آبيدر» با صداي او توجه كنيد:
باران بارانه / بخشي از سمفوني بهاران آبيدر/ هوشنگ كامكار و اركستر سمفونيك تهران/ خواننده: بيژن كامكار
پنج شنبه شب ۲۴ شهریور کنسرت به یادماندنی استاد شهرام ناظری بود و اگر ذرهای در استادی این بزرگ موسیقی دان کشورمان اطمینان نداشتم، حجت بر من و خیلی های دیگر تمام شد و ای کاش می شد که اینچنین اساتیدی بزرگ حمایت می شدند و زمینه را برایشان فراهم می کردند تا ایشان لازم نمی بود که به دنبال این همه هماهنگی و دردسرهای حاشیهای بپردازند. بگذریم.......
کنسرت به علت شلوغی بیش از حد بزرگراه نیایش و دور برگردان دم ورزشگاه انقلاب و نیز فقدان جای پارک مناسب با یک ساعت تاخیر یعنی ساعت 9 شروع شد. این مرد بزرگ با آن اصالت کرد ابتدا با لهجه کرمانشاهی و دست و پا شکسته از حضار تشکر کرد و از سختی های کنسرت گذاشتن در ایران سخن گفت. مردم هم با شور خاصی پاسخش را گفتند و مورد تشویق حدودا 3 یا 4 هزار نفر جمعیت قرار گرفت. بعد گروه نوازندگان کابوکی را با صدای خود آماده کرد و سازها کوک شدند. همه چیز دیگر آماده بود و این صدای شهرام ناظری بود که مجموعه ورزشی انقلاب را فرا گرفت.........
بخش اول که شامل چند پیش درآمد، ساز و آواز و تصنیف زیبا بود که از اشعار و مایه موسیقی اصیل با اشعار فارسی نواخته شد. و بخش دوم که همه کردهای حاضر در مجموعه را از خود بیخود کرده بود و برای هیچ کس قابل وصف نیست و باید شنید آن هم به صورت زنده ! کنسرت تمام شده بود که مردم الا یا ایهالساقی را خواستند و او هم خواند و با سه تارش نواخت. و این بار دیگر واقعا تمام شده بود که باز هم مردم اندک اندک را خواستند و با هزار التماس و فریاد خواند و نواخت.
عکس های زیادی انداختم ولی به دلیل فاصله زیاد و نور بد برای عکاسی بعضی از آنها بهتر شده که دوست دارم شما هم ببینید.
یکی از بهترین تصنیف هایی که اجرا شد از آلبوم لولیان بود که برای دانلود گذاشتم.
جای شما دوستان سبز
دانلود نسخه اصل تصنیف لولیان اجرا شده در کنسرت MP3






